اگه خواستی بدونی كه کسی دوستت داره...

هر وقت خواستی بدونی كه کسی دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببینی:

- اگه نگات کرد عاشقته .

- اگه خجالت کشید بدون برات میمیره .

- اگه سرشو انداخت پایین و یه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو میمیره .

و اگر هم خندید بدون اصلا دوست نداره.

آهنگ دوست داشتم ولی ، (امير رضايا و کسری)

دیوونت بودم و قدرمو ندونستی
چشماتو رو دل عاشق من بستی
دل به غریبه دادی و افتادی از چشمم
بعد تو مثه تو منم بذار بشم
دیگه نمی خوام ببینم تو رو واسه یه لحظه
هر چند دوریه تو واسم خیلی سخته
اما حالا واسم فرقی نداره با تو
زندگی بی تو برام بیشتر می صرفه

***

عاشق بودم و رفتی تو پشت سرتم
نگاه کردی و پیغوم دادی پشت سر هم
آره هنوزم بد میگی تو پشت سر من
به همه گفتی عشقم اونو کشته خره نه؟
خیلی آتو الان دادن آمارو دستم
که قصد تو فقط بوده آمار و اذیت
دیگه نمی خوام بشنوم صدای تو رو من
زندگی می کنم از این به بعد به جای تو خودم
منم همه ی دنیامو دادم به خاطر تو چون
که دروغه که زندگیم فقط به خاطر تو شد
می خوای بگی چرا داری میری؟بگو بگوشم
چرا چون ندادم که لباس گرون بپوشم؟
می دونم بی دلیل نیستش که هستی تو خانوم
اون پسر پول داشت و رفتی تو با اون
می گفتی تو دلت باید اجارمو بدم
به نفعمه که دلتو بذارم و برم

***

دیوونت بودم و قدرمو ندونستی
چشماتو رو دل عاشق من بستی
دل به غریبه دادی و افتادی از چشمم
بعد تو مثه تو منم بذار بشم
دیگه نمی خوام ببینم تو رو واسه یه لحظه
هر چند دوریه تو واسم خیلی سخته
اما حالا واسم فرقی نداره با تو
زندگی بی تو برام بیشتر می صرفه

***

با اینکه درد داشتن حرفای دل من
بغض داشتم و نریخت اشکای چش من
افعال شعر من همش تویی فقط
نمی دونم یهو چی شد عوض شدی نخند
به ریش من تو ، که پیش من تو
دیگه جایی نداری برو از پیش من خب
چون دیگه از تو من نفرت دارم
قول میدم زود میره این عشق از یادم
تو مال من بودی و من مال تو عشقم
اگه عکسم تو قابه دیگه قابو بشکن
به یاد تو تشنم من هنوزم عزیزم
چون اون روزی که عاشق بودی من نبودم ندیدم
تو مال من بودی هه منم فراموش کردم
قبل از اونم نگو که بودیم در آغوش هر شب

***

دیوونت بودم و قدرمو ندونستی
چشماتو رو دل عاشق من بستی
دل به غریبه دادی و افتادی از چشمم
بعد تو مثه تو منم بذار بشم
دیگه نمی خوام ببینم تو رو واسه یه لحظه
هر چند دوریه تو واسم خیلی سخته
اما حالا واسم فرقی نداره با تو
زندگی بی تو برام بیشتر می صرفه

آهنگ شور عشق ،( امير رضايا و فاماس)

ندونستم عزیزم
یه روز از همین روزا
ما رو از هم می گیره
روزگار بی وفا
سهم من از عشق تو
تلخیه فاصله شد
سهم تو از عشق من
شور عشق تازه شد
اگه می دونستم عزیزم
قسمتمون میشه جدایی
دنباله رد پات نمی رفتم
تا بدونم که تو کجایی
اگه می دونستم زمونه
با من و دل نامهربونه
نمی ذاشتم حتی یادت
توی خاطرم بمونه
توی خاطرم بمونه

***


چه جوری این همه خاطره بره از سرمون
دیگه تو نیستی رفتی به یه سفر دور
هنوز بغض تو صدامه بیا اشکامو ببین
بیا رو گونه هام دست بکش دستامو بگیر
دیگه فضای خونه بی صدا تاریک و سرده
دل من گریه نکن اونی که می خواستی رفته
فقط آرزو کن که همیشه خوب باشه نسوز
یکی اینجا تنها مونده اونو دوس داره هنوز
باشه تنهام بذار ولی نگو تنهام دیگه
فقط جوابتو این سکوت لبهام میده
برو فکرشم نکن روزی برگردی باز
آخه گناهم چی بود به من بد کردی کاش
نمی زدی هیچوقت حرف رفتن بهم
دیگه از من گذشت شده حسرت به دل
باورش خیلی سخته راهمون جدا شده
عزیزم خوشبخت باشی گلم خدا کنه

***

ندونستم عزیزم
یه روز از همین روزا
ما رو از هم می گیره
روزگار بی وفا
سهم من از عشق تو
تلخیه فاصله شد
سهم تو از عشق من
شور عشق تازه شد
اگه می دونستم عزیزم
قسمتمون میشه جدایی
دنباله رد پات نمی رفتم
تا بدونم که تو کجایی
اگه می دونستم زمونه
با من و دل نامهربونه
نمی ذاشتم حتی یادت
توی خاطرم بمونه
توی خاطرم بمونه

***
می دونم دستای من و تو دیگه از هم جداست
لعنت به این روزگار که پا رو قلبم گذاشت
آره تو شمع بودی منم بازم پروانه شدم
من سوختم به پات پشیمونم از کار خودم
هیچوقت یادم نمیره لحظه ی خدافظی
که با بغض صدات گفتی باید جدا بشیم
اگه سخت بود برات گلم فدای سرت
اما می خوام منو ببخشی برای همه
بدی هام اصلا چرا من شدم خاطر خواتو
هیچ وقت دست خودم نبود ولی بدون جاتو
تا آخرشم تو قلب من خالیه باز
امید از درد دوریت واسه تو قافیه ساخت
ثانیه ها که میرن ما هم دور تر از هم
بگو خدا خواست بشیم جدا زودتر از هم
ولی خدا کنه همش دروغ باشه چشم
نبینه پر زدی از فرودگاهه دلم

“دوستي”

راهي پيدا كرده ام

كه تا ابد با هم دوست باشيم

راهم خيلي ساده است

من مي گويم چه كار كني

تو هم همان كار را مي كني!!!!

                                                              "شل سيلور استاين"

يك داستان بسيار جالب

در شهری در آمریكا، آرایشگری زندگی می‌كرد كه سالها بچه‌دار نمی‌شد.او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد! روز اول یك شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان كار، هنگامیكه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود. روز دوم یك گل فروش هلندی به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند، آرایشگرماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش راباز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگرماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه منظره‌ای روبروشد؟ فكركنید.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.شما هم یك ایرانی هستید. حدس بزنید...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف كشیده بودند و غر می‌زدند كه پس این مردك چرا مغازه‌اش را باز نمی‌كند !!!!

HAPPY VALENTINE

VEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVE
OUILOVYOUIL ****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO
OVEYOUIL *********** L *********** OUILOVEY
YOUIL *************** *************** YOUIL
UILO *********************************** VE
EI ************************************* IL
V *************************************** O
O *************************************** L
E *************************************** U
YO *************HAPPY VALENTINE**********IL

YOUI *********************************** EY
OVEYO ******************************* LOVEY
OVEYOUIL *************************** ILOVEY
UILOVEYOU *********************** UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU ***************** YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV ************* LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU ********* LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV ***** ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYOU *** YOULOVEYOUILOVEYOU
VEYOUILOVEYOUILOVEYOU * VEYOUILOVEYOUILOVEY

سخنان دکتر شریعتی

خدایا! مرا همواره، آگاه وهوشیاردار، تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری -مثبت یا منفی- قضاوت نکنم.
 

خدایا! اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میاور که زرنگی های جقیر و پستی های نکبت بارو پلید شبه آدمهای اندک را متوجه شوم، چه، دوست تر می دارم بزرگواری گول خور باشم تا، همچون اینان، کوچکواری گول زن.


 


خدایا! در برابر هر چه انسان ماندن را به تباهی می کشاند، مرا، با نداشتن و نخواستن، روئین تن کن.


خدایا! به هر که دوست می داری بیاموز که: عشق از زندگی کردن بهتر است، وبه هر که دوست تر می داری بچشان که: دوست داشتن از عشق برتر است.

دلايل پسر ها واسه پيچوندن دختر ها...

تو براي من مثل خواهر مي موني !  يعني  خيلي زشتي

فاصله سنيمون كمي زياده !  يعني خيلي زشتي  

من به تو علاقه يي به اون صورت ندارم !  يعني خيلي زشتي 

من الان تو موقعيت بدي از زندگيم هستم !  يعني  خيلي زشتي  

من دوست دختر دارم !  يعني  خيلي زشتي

 تقصير تو نيست ، تقصير منه !  يعني خيلي زشتي

مادرم يه case ازدواجي بهم معرفي كرده !  يعني خيلي زشتي

من الان توجهم به كارمه !  يعني خيلي زشتي

من تصميم گرفتم مجرد بمونم !  يعني خيلي زشتي

بهتره فقط با هم دوست معمولي (social friend) باشيم ! يعني بطرز وحشتناك و غير قابل تحملي زشتي

ويروسي به نام زن...

زن مثل ويروسه اگه وارد زندگيت بشه :

1-جيبهاتوSearchميكنه

2-پولاتوDeleteميكنه

3-خانوادتوEditميكنه

4-ارتباط با دوستاتوCutميكنه

5-فون بوك موبايلت روScanميكنه

6-خوشيهاتوCancelميكنه

7-آخرش هم مختHangميكنه

“ساده ساده است”

اگه دنيا يه خياله،تو شدي خيال من

نگو عاشقي محاله شك نكن به حال من 

اگه زندگي يه حرفه ،حرف من فقط تويي

اگه تو سرم شكاره، تويي اون  غزال من

 

 

اگه يه تصادفِ قشنگه چرخيدنمون

يا... نه! حكمت يه نيروي عجيب و بي نشون

اگه تو فلسفه جا نشد بگن تفسير عشق

يا توي افسانه ها مردم مي خوننش جنون

 

 

ساده ي ساده ي ساده ست 

گره خوردن دو تا دست 

رفتن و هميشه رفتن 

به اميد ته جاده ست

 

  

شايد اين ترانه هم دروغه مثلِ عكسِ ماه 

شايد اين قافيه ها شيطانيه، پُر از گناه 

ممكنه با هم بتونيم حرف تازه اي بگيم 

شايد هم بيهوده ذهن خسته مون بشه سياه

 

 

واسه هر قبيله از يه قاري اومده صدا

 بهتره يه جورِ ديگه حَل كني، جُدا جُدا

 اگه يه واژه ي ساده اين همه معني داره!

چرا تاريخ هم نتونسته بگه چيه خدا؟

 

 

ساده ي ساده ي ساده ست 

قصه ي پاي پياده ست 

ماجراي وعده اي كه 

خسته به خيال داده ست

تو را...

تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم.

“چشمان عاشق”

چشمانت را براي زندگي مي خواهم. اسمت را براي دلخوشي مي خوانم. دلت را براي عاشقي مي خواهم .صدايت را براي شادابي مي شنوم .دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم. عطرت را براي مستي مي بويم .خيالت را براي پرواز مي خواهم. و خودت را نيز براي پرستش كتاب عشق است . ساده ترين درس زندگي آن است : هرگز كسي را ميازار. محبت خرجي ندارد , در حالي كه همه چيز را خريداري ميكند . خوشبخت كسي است كه خدا دلي پر عشق به او ارزاني كرده است وقتي قدرت عشق غلبه كند بر عشق به قدرت , اون وقته كه دنيا طعم صلح رو مي چشه . بهتر اينه كه غرورت رو به خاطر عشقت فراموش كني تا عشقت رو به خاطر غرورت.

“عشق يعني؟”

 

من تنها بودم

و تو...

تنها تر از من

و ما به امید پر شدن تنهائیمان

به هم پیوستیم

اما

تنها تر از قبل شدیم

چون نمی دانستیم

عشق یعنی:

بار تنهایی دیگری را هم به دوش كشیدن
 
2q1gd9z.jpg

دوست دارم...

زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند ...
آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند ...
زن جوان: یواش تر برو من می ترسم!
مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم!
مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری ...
زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی ...
مرد جوان: مرا محکم بگیر ...
زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟
مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.
.
.
.
روز بعد روزنامه ها نوشتند:

برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.
.
.
.
در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت ...
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه
کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند .......
 

“ كشيش پرهيزكار ”

يه روز يه كشيش به يه راهبه پيشنهاد مي كنه كه با ماشين برسوندش به مقصدش… راهبه سوار ميشه و راه ميفتن… چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و كشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه… راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار… كشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه… چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و كشيش موقع عوض كردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده… راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!… كشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه… بعد از اينكه كشيش به كليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي كتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي كنه و مي بينه كه نوشته:
“به پيش برو و عمل خود را پيگيري كن… كار خود را ادامه بده و بدان كه به جلال و شادماني كه مي خواهي ميرسي!”

10 ثانیه تا انتها

10 ثانيه تا انتها

پايوني بي سر و صدا

بي خبر از هر شب و روز

من و يه شمع نيمه سوز

يكي گذشت از ثانيه

9 تاي ديگه باقيه

اي كاش تو لحظه اي كه رفت

ميديدمش يه بار ديگه

اون دور بود و تو حسرت ثانیه ها كه مي گذشت

اي كاش تو اين يك ثانيه بي بودنش نمي گذشت

ساعت ميگه 2 ثانيه 8 تاي ديگه باقيه

يه عمر نشستم منتظر كي ميگه اينا بازيه؟

فقير بودن جرم منه عاشق بودن تنها گناه

يه عمري چشم به در بودم  اين آخرا هم چشم به راه

ساعت بازم بهم ميگه 3 ثانيه رفته ديگه

خبر داري چه زود گذشت مونده فقط 7 ثانيه

هي با خودم گفتم مياد اميدتو ندي به باد

داد مي زدم پس كي مياد كسي جوابمو نداد

من موندم و 2 ثانيه ازم فقط اين باقيه

ثانيه پشت سر هم رفتن تا 6 و 7 و 8

لحظه تو گوشام داد ميزد: 8 ثانيه ازت گذشت

من موندم و 2 ثانيه ازم فقط اين باقيه

هنوز نشستم منتظر چشم اميدم ساقيه

های اي خنك باد سحر واسش ببر تو اين خبر

بگو كه من تا آخرين خيره بودن چشام به در

ثانيه نهم كه رفت مونده فقط 1 ثانيه

سرت سلامت نازنين از من 1 لحظه باقيه

قسمت نشد ببينمت شايد كه لايق نبودم

منتظرت موندم يه وقت نگي كه عاشق نبودم

ثانيه 10 گل ياس راحت شدم ديگه خلاص

آزاد شدم بيام پيشت بي واهمه بي هيچ هراس

قشنگ ترين ثانيه ها اين 10 تا بود كه زود گذشت

روياي شيرين بود اونا چون با خياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااله تو گذشت.

فرشته دروغ نگفت  

همه روح‌ها در صف ایستاده بودند و یکی یکی انتخاب می‌کردند که در کجای دنیا باشند. نوبت به او رسید گفت: دلم می‌خواهد به مدرسه بروم. فرشته تقاضایش را ثبت کرد.
چشمهایش را که باز کرد دید در جنگل است. باورش نمی‌شد که درخت شده باشد.
سال‌های سال بغض گلویش را می‌فشرد و از فرشته دلگیر بود.
یک روز ضربه‌های تبر را روی بدنش احساس کرد. بی‌هوش شد.
چشمانش را که باز کرد پسر بچه‌ای را دید که با گچ روی تن او می‌نوشت .

لحظه ها...

يك لحظه طول مي كشه تا از كسي خوشت بياد

يك دقيقه طول مي كشه تا يكي رو بپيچوني

 يك ساعت طول مي كشه تا يكي رو دوست داشته باشي

يك روز طول مي كشه تا دلت براي يكي تنگ بشه

يك هفته طول مي كشه تا به يكي عادت كني

كمتر از يك ماه طول مي كشه كه عاشق يكي بشي

اما يك عمر طول مي كشه تا فراموشش كني

“پيرمرد عشق”

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره هاي زيبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فكر مي كنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم

آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟
»
زن گفت: « نه، او به دنبال كاري بيرون از خانه رفته

آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر مي مانيم

عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف كرد
.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل

زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت كرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم

زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يكي از پيرمردها به ديگري اشاره كرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره كرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب كنيد كه كدام يك از ما وارد خانه شما شويم

زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف كرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت كنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت كرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نكنيم؟
»
فرزند خانه كه سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد كرد:« بگذاريد عشق را دعوت كنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود

مرد و زن هر دو موافقت كردند. زن بيرون رفت و گفت:« كدام يك از شما عشق است؟ او مهمان ماست

عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟
»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي كرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا كه عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آري... با عشق هر آنچه كه مي خواهيد مي توانيد به دست آورديد.

مصارف بوس

مردی به همسرش اینگونه نوشت:
  
عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم.


 
عشق تو.

 .

 .

 .

 .

 .
 همسرش بعد از چند روز اینجوریجواب داد:
 
  
عزیزم از اینکه 100 بوس برامفرستادی نهایت تشکر را می کنم. ریز هزینه ها
:

1- با شیر فروش، با 2 بوس به توافق رسیدیم.

 
2- با معلم مدرسه بچه ها، با 7 بوس به توافق رسیدیم.

3- صاحب خانه هر روز می آید و 2-3 بوس از من می گیرد.
 
4- با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من آیتمهای دیگری به او دادم.
 
5- سایر موارد، 40 بوس.
 
عزیزم،نگران من نباش... هنوز 35 بوس دیگربرایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا آخر این ماه با اون سرکنم
.


عشق تو.

سنجش شخصيت شما

به سوالات زير با دقت و صادقانه پاسخ بدهيد و در پايان تعبير پاسخ هايتان را مشاهده بفرمائيد
سوال ها:

1. دريا را با كدام يك از ويژگي هاي زير تشريح مي كنيد؟
آبي تيره، شفاف، سبز، گل‌آلود


2. كدام يك از اشكال زير را دوست داريد؟
دايره، مربع يا مثلث


3- فرض كنيد در راهرويي راه مي رويد . دو در مي بينيد . يكي در 5 قدمي سمت چپ تان و ديگري در انتهاي راهرو . هر دو در باز هستند . كليدي روي زمين درست جلوي شما افتاده است. آيا آن را بر مي داريد ؟


4- رنگهاي روبرو را به ترتيب اولويتي كه برايتان دارند بگوييد . قرمز , آبي , سبز ,سياه و سفيد


5. دوست داريد در كدام قسمت كوه باشيد؟


6- در ذهنتان اسب چه رنگي است ؟
قهوه‌اي، سياه يا سفيد


7- توفاني در راه است . كداميك را انتخاب مي كنيد: يك اسب يا يك خانه ؟


و اما پاسخ ها:
.
.
.
.
.
..
...
.....
........
1- آبي تيره : شخصيت پيچيده
سبز: آسان گير و بي‌خيال
شفاف: به سادگي قابل درك
گل‌آلود: آشفته و سردرگم


2- دايره : سعي مي كنيد طوري رفتار كنيد كه خوشايند همه باشد.
مربع: خودرأي و خود محور
مثلث: يك دنده و لجباز
(اندازه اشكال با خودخواهي و منيت شما ارتباط مستقيم دارد)


3- بله : شما آدم فرصت طلبي هستيد
نه: آدم فرصت‌طلبي نيستيد.


4- اين سئوال , اوليتهاي شما در زندگي را مشخص مي كند.
آبي: دوستان/ روابط
سبز: شغل و حرفه
قرمز: شهوت و دلبستگي
سياه: مرگ
سفيد: ازدواج


5- ميزان ارتفاعي كه انتخاب مي كنيد رابطه مستقيم با ميزان جاه طلبي شما دارد .


6- قهوه ايي : فروتن و خاكي
سياه: غيرقابل پيش‌بيني، سركش، هيجان‌انگيز
سفيد: برتر، مغرور، تاثيرگذار


7- اين سئوال , الويتهاي شما به هنگام مشكلات را تعيين مي كند.
اسب: همسر
خانه: فرزندان

تست فضولي

هنگام خروج از خانه صداى دعواى همسایه را مى شنوید. آیا مى ایستید تا ببینید موضوع ازچه قرار است؟
ـ بله (۱۰)
ـ خیر (۰)


با دوستتان مشغول مكالمه تلفنى هستید كه مجبور مى شوید مدتى منتظربمانید تا او به مكالمه دیگرى كه درانتظار است پاسخ دهد آیا وقتى براى ادامه مكالمه شما برمى گردد از او مى پرسید چه كسى پشت خط منتظر بود؟
ـ بله (۱۰)
ـ خیر (۰)


به منزل دوستتان رفته اید و او براى انجام كارى از اتاق خارج مى شود. روى میز او یك نامه جلب توجه مى كند. آیا نگاهى به آن مى اندازید؟
ـ بله (۱۰)
ـ خیر (۰)


دراتوبوس یا تاكسى نشسته اید و فرد كنارى شما مشغول مطالعه است. دراین شرایط چه مى كنید؟
ـ مستقیماً به آنچه او مطالعه مى كند خیره شده و شما هم همراه او مطالعه مى كنید.(۱۰)
ـ هرازچندگاهى نگاهى دزدكى مى اندازید تا ببینید او چه چیزى مطالعه مى كند. (۵)
ـ كاملاً بى تفاوت رفتارمى كنید. (۰)


اگر شما بدانید كه یكى از آشنایان رازى دارد، چه مى كنید؟
ـ هرطور شده سعى مى كنید سرازكار او درآورید. (۱۰)
ـ اگر صحبتى درباره آن پیش بیاید، كنجكاو مى شوید. (۵)
ـ رازهاى دیگران، مسائل شخصى آنهاست و سعى نمى كنید وارد حیطه خصوصى آنهاشوید.(۰)


اگرجایى دعوا یا تصادفى اتفاق بیفتد، آیا نزدیك مى شوید تا ببینید جریان ازچه قرار است؟
ـ بله (۱۰)
ـ خیر (۰)


اگر وارد رستورانى شوید و ببینید یكى از آشنایان با فردغریبه اى آنجاست، آیا كنجكاو مى شوید ببینید غریبه چه كسى است؟
ـ بله (۱۰)
ـ خیر (۰)


آیا معمولاً درباره قیمت و محل خرید چیزهایى كه دوستانتان مى خرند پرس و جو مى كنید؟
ـ بله (۱۰)
ـ خیر (۰)


آیا تا به حال كیف دیگران را بدون اجازه شان جست وجو كرده اید؟
ـ بله (۱۰)
ـ خیر (۰)


اگر رمز عبور شناسه دوستانتان را داشته باشید سرى به ایمیل هاى آنها مى زنید؟
ـ بله (۱۰)
ـ خیر (۰)



(۰ تا ۳۰ امتیاز): شما به هیچوجه اهل دخالت و فضولى دركارهاى دیگران نیستید و این یك امتیاز بزرگ براى شما محسوب مى شود. شما احتمالاً فكرمى كنید مسائل خصوصى دیگران برایتان جالب نیست و یا آنقدر به حیطه خصوصى آنها اهمیت مى دهید كه خودتان را مجاز نمى دانید آن را مخدوش كنید. شاید هم آنقدر سرتان گرم است كه وقت فكركردن به مسائل دیگران را ندارید. به هرحال شما كاملاً به دیگران احترام مى گذارید و درمورد مسائلى كه به شما ارتباطى پیدانمى كند كنجكاوى به خرج نمى دهید. اطرافیان شما معمولاً فكرمى كنند مى توانند به شما اطمینان كنند و شما نیز توقع متقابلى از آنها دارید.


(۳۵ تا ۷۰امتیاز): خوب شما طبیعتاً فرد كنجكاوى هستید، اما تلاش مى كنید زیاد دركارهاى دیگران دخالت نكنید. اما گاهى اوقات این كنجكاوى آنقدر شدید است كه نمى توانید جلوى خودتان رابگیرید و گهگاهى از راه خود خارج مى شوید و سركى به كاردیگران مى كشید. اما خوشبختانه این كارهمیشگى نیست. اگرچه كنجكاوى خوب و درمواردى لازم است، اما زیاده روى درآن مى تواند شما را دچار دردسر كند. اكثر مردم دوست ندارند كسى در كارشان دخالت كند. بنابراین بهتر است كارى انجام ندهید كه دوست ندارید دیگران نسبت به شما انجام دهند.


(۷۵ تا ۱۰۰ امتیاز): شما عاشق این هستید كه همه چیز را درباره همه كس بدانید و براى این كار هرچه از دستتان بربیاید انجام مى دهید. شما از آن دسته افراد هستید كه مراقب دیگران هستند. فال گوش مى ایستند و حتى بعضى مواقع مستقیماً از دیگران درباره مسائل خصوصى شان سؤال مى كنند. اگر شما به عنوان فرد فضولى درجمع دوستان و آشنایانتان معروف نشده اید، احتمال اینكه چنین لقبى به شما اختصاص پیداكند بسیار زیاد است. كنجكاوى دروجود شما بسیار فراتر ازحدمتعارف آن وجوددارد و متأسفانه شما آن را معطوف به مسائل دیگران كرده اید كه به هیچوجه برایشان خوشایند نیست. اگر این روال ادامه پیداكند، مى توانید مطمئن باشید كه سعى خواهندكرد فضولى هاى شما را هرطور شده جبران كنند!

آبدارچی شرکت Microsoft

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد
رئیس هیئت مدیره مصاحبهش کرد و تمیز کردن زمینش رو - به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین...
مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!» رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین.و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.»
مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد.نمیدونست با تنها 10 دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه.تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو فروخت.در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایهش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت.مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه.در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد.به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت ....
پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آیندهی خانوادهش برنامه ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»
نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین.. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت:
آره!احتمالاً  یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت میشدم.  

20 دلاری

سخنران در حالی كه يك 20 دلاری را بالای دست برده بود، از 200 نفر حاضر در سمينار پرسيد: «چه كسی اين 20 دلار را می‌خواهد؟» همة دستها به بالا رفت. او گفت: «قصد دارم اين اسكناس را به يكی از شما بدهم؛ اما اول اجازه بدهيد كارم را انجام دهم». سخنران 20 دلاری را مچاله كرد و دوباره پرسيد: «هنوز كسی هست كه اين اسكناس را بخواهد؟» دستها همچنان بالا بود. او گفت: «خُب اگر اين كار را بكنم چه می‌كنيد؟» سپس اسكناس را به زمين انداخت و آن را زير پايش لگد كرد. او 20 دلاری مچاله و كثيف را، از روی زمين برداشت و گفت: «كسی هنوز اين را می‌خواهد؟» دست‌ها همچنان بالا بود.
سخنران گفت:«دوستانِ من، شما همگی درس ارزشمندی را فرا گرفتيد. در واقع چه اهميتی دارد كه من با اين 20 دلاری چه كار كردم؛ مهم اين است كه شما هنوز آن را می‌خواهيد. چون ارزش آن كم نشده است. اين اسكناس هنوز 20 دلار می‌ارزد. خيلی وقت‌ها در زندگی به خاطر شرايطی كه پيش می‌آيد، زمين می‌خوريم، مچاله و كثيف می‌شويم، احساس می‌كنيم كه بی‌ارزش شديم، اما اصلاً مهم نيست كه چه اتفاقی افتاده و چه اتفاقی خواهد افتاد. شما هرگز ارزش خود را از دست نخواهيد داد؛ كثيف يا تميز، مچاله يا تاخورده، هنوز برای كسانی كه شما را دوست دارند و برای كسی كه شما را خلق كرده، ارزشمند هستيد.

داستان دو طوطي!!!

يک خانم براي طرح مشکلش به کليسا رفت.
او با کشيش ملاقات کرد و برايش گفت:
من دو طوطي ماده دارم که فوق العاده زيبا هستند.
اما متاسفانه فقط يک جمله بلدند
که بگويند «ما دو تا فاحشه هستيم. مياي با هم خوش بگذرونيم؟
اين موضوع براي من واقعا دردسر شده و آبروي من را به خطرا انداخته.
از شما کمک ميخواهم. من را راهنمايي کنيد که چگونه آنها را اصلاح کنم؟
کشيش که از حرفهاي خانم خيلي جا خورده بود گفت:
اين واقعاً جاي تاسف دارد که طوطي هاي شما چنين عبارتي را بلدند من يک جفت طوطي نر در کليسا دارم.
آنها خيلي خوب حرف ميزنند و اغلب اوقات دعا ميخوانند.
به شما توصيه ميکنم طوطيهايتان را مدتي به من بسپاريد. شايد در مجاورت طوطي هاي من آنها به جاي آن عبارت وحشتناک ياد بگيرند کمي دعا بخوانند.
خانم که از اين پيشنهاد خيلي خوشحال شده بود با کمال ميل پذيرفت.
فرداي آن روز خانم با قفس طوطي هاي خود به کليسا رفت و به اطاق پشتي نزد کشيش رفت .کشيش در قفس طوطي هايش را باز کرد و خانم طوطي هاي ماده را داخل قفس کشيش انداخت.
يکي از طوطي هاي ماده گفت: ما دو تا فاحشه هستيم. مياي با هم خوش بگذرونيم؟
طوطي هاي نر نگاهي به همديگر انداختند. سپس يکي به ديگري گفت:
اون کتاب دعا رو بذار کنار.
دعاهامون مستجاب شد!

داستانی غم انگیز

My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment.
مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
She cooked for students & teachers to support the family.

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.

یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

I was so embarrassed.
How could she do this to me?

خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.

به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم

The next day at school one of my classmates said,
"EEEE, your mom only has one eye!“

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره

I wanted to bury myself.
I also wanted my mom to just disappear.

فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم . كاش زمین دهن وا میكرد و منو
..
كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد
...

So I confronted her that day and said, " If you"re only gonna make me a laughing stock, why don"t you just die?!!!"

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟

My mom did not respond...

اون هیچ جوابی نداد
....

I didn"t even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.

حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم
.

I was oblivious to her feelings.

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

Then, I got married.
I bought a house of my own.
I had kids of my own.

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی
...

I was happy with my life, my kids and the comforts

از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

Then one day, my mother came to visit me.

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من

She hadn"t seen me in years and she didn"t even meet her grandchildren.

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.

وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو
دعوت كرده كه بیاد اینجا ، اونم بی خبر

I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!"
GET OUT OF HERE! NOW!!!“

سرش داد زدم “: چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟
!”
گم شو از اینجا! همین حالا

And to this, my mother quietly answered, "Oh, I"m so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.

اون به آرامی جواب داد : “ اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی
اومدم “ و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد
.

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .

یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار

دانش آموزان مدرسه

So I lied to my wife that I was going on a business trip.

ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم
.

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی
.

My neighbors said that she died.

همسایه ها گفتن كه اون مرده

I did not shed a single tear.

ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم

They handed me a letter that she had wanted me to have.

اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

"My dearest son,
I think of you all the time. I"m sorry that I came to Singapore and scared your children.

ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

But I may not be able to even get out of bed to see you.

ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم

I"m sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از
دست دادی

As a mother, I couldn"t stand watching you having to grow up with one eye.

به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم

So I gave you mine.

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.

برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

With my love to you,

با همه عشق و علاقه من به تو
Your mother.

شرط عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید
..
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم

مینالید. موعد عروسی فرا رسید
.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس

نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد
.
20
سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند
.
مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".
 

عشق از دیدگاههای مختلف!!!

"اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است.

 "ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو !

" ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود ...

نامه ي چارلي چاپلين به دخترش : تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريان خودت

را نشان نده هيچ وقت چشمانت را براي كسي كه معني نگاهت را نمي فهمد گريان مكن

 قلبت را خالي نگاه دار اگر هم روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه

فقط يك نفر باشد و به او بگو كه تو را بيشتر از خودم و كمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا

اعتقاد دارم و به تو نياز ...

سنگهاي زندگي!!!!

روزي اسب كشاورزي داخل چاه افتاد . حيوان بيچاره ساعت ها به طور ترحم انگيزي ناله مي كرد بالاخره كشاورز فكري به ذهنش رسيد . او پيش خود فكر كرد كه اسب خيلي پير شده و چاه هم در هر صورت بايد پر شود . او همسايه ها را صدا زد و از آنها درخواست كمك كرد . آن ها با بيل در چاه سنگ و گل ريختند اسب ابتدا كمي ناله كرد ، اما پس از مدتي ساكت شد و اين سكوت او به شدت همه را متعجب كرد . آنها باز هم روي او گل ريختند . كشاورز نگاهي به داخل چاه انداخت و ناگهان صحنه اي ديد كه او را به شدت متحير كردبا هر تكه گل كه روي سر اسب ريخته مي شد اسب تكاني به خود مي داد ، گل را پا يين مي ريخت و يك قدم بالا مي آمد همين طور كه روي او گل مي ريختند ناگهان اسب به لبه چاه رسيد و بيرون آمد
زندگي در حال ريختن گل و لاي برروي شماست . تنها راه رهايي اين است كه آنها را كنار بزنيد و يك قدم بالا بياييد. هريك از مشكلات ما به منزله سنگي است كه مي توانيم از آن به عنوان پله اي براي بالا آمدن استفاده كنيم با اين روش مي توانيم از درون عميقترين چاه ها بيرون بياييم
.

و اما عشق . . .

خودت را دوست داشته باش تا به دیگران فرصت دوست داشتن بدهی.

برای عشق هیچ گاه دیر نیست. پس نگران گذران عمر نباش.

عشق در بستر زمان شکل می گیرد. پس باید صبور باش

تا نگردی گمشده خود را نمی یابی و اگر هم بیابی قدر آن را نمی دانی. پس هیچگاه از جستجو باز نایست.

سعی کن خودت باشی. گمشده واقعی تو تو را آنطور که هستی دوست می دارد نه آنطور که خود می پسندد.

عشق در بستر ارتباط شکل می گیرد. پس سعی کن به آنکه دوستش داری نزدیکتر شوی.

گمشده واقعی تو ابتدا عاشق صورت توست بعد عاشق سیرت تو
بنابراین خیلی دربند ظاهر خود نباش.

بیشترین لذت عاشق از عشق است نه از معشوق. پس سعی کن عاشقتر باشی